جمعه ، ۱ شهریور ۱۳۹۸ - ۲۴ : ۴
 
کتاب ها
اخلاق
ادبیات و هنر
اقتصاد
انقلاب اسلامی
بینش و اندیشه
پرسمان
تاریخ و تمدن
آداب طلبگی
سیاست
سیرهای مطالعاتی(سما)
عرفان
غرب شناسی
فقه و حقوق
فلسفه
فرهنگ پژوهی
کلام و دین پژوهی
قرآن و حدیث
کرسی های نظریه پردازی
معرفت شناسی
منطق فهم دین
مجموعه چلچراغ حکمت
مشق آزاد
مدیریت اسلامی
مجموعه از نگاه نبوی(ص)
مطالعات فرهنگی و اجتماعی
مجموعه چشم انداز امام علی(ع)
مطالعات زن و خانواده
نشریات
فصلنامه قبسات
فصلنامه کتاب نقد
فصلنامه ذهن
فصلنامه اقتصاد اسلامی
فصلنامه حقوق اسلامی
فصلنامه الحکمه
ماهنامه زمانه
دانشنامه ها
دانشنامه امام علی(ع)
دانشنامه فاطمی(س)
دانشنامه قرآن شناسی
مشاهده آثار
کانال تلگرام سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
کانون اندیشه جوان
باشگاه اندیشه
مجمع ناشران انقلاب اسلامی
پایگاه نشریات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
پاتوق کتاب فردا
مابعدالطبیعه از نگاه ارسطو و ابن سینا

مهم ترین چیزی که از قدیم الایام ذهن آدمیان را به خود مشغول کرده بود، راز و رمز جهان بود. در هر عهد و عصر، عده­ای بودند که راجع به رویدادهایی که در جهان واقع می شدند، به فکر و نظر می پرداختند. این گونه تفکرات در ابتدا پراکنده و غیرمنسجم بودند و آدمیان در برابر حیرتی که نسبت به عظمت جهان داشتند، به دنبال «دانستن» چرایی و چگونگی امور عالم بودند. هنوز «دانش» به معنای متداول آن به بار ننشسته بود و اندیشمندان آن اعصار آنقدر پیش نرفته بودند که بین حوزه های مختلف فکری خود فرق گذاشته و دانش­ها و حوزه های مختلف علمی را از دیدگر بازشناسند؛ بدین ترتیب بیشتر اندیشمندان و دانشمندان در همه امور به تفکر پرداخته و از درک و تفکیک حوزه های مختلف علمی – وحتی غیر علمی – ناتوان بودند. دانش و علم به تدریج به رشد و بالندگی خود می رسید، و اوراق و نوشته های علمی از مسائلی انباشته می گشت که جمع و تبویب آنها سخت و دشوار شده بود. از سوی دیگر، به تدریج بین حوزه های مختلف علمی فرق گذاشته می شد؛ به طور مثال، ریاضیات، طبیعیات و کیمیا(شیمی قدیم) از یکدیگر بازشناخته می شدند. مسائل زیادی بودند که به موضوع خاصی اختصاص داشتند و بنابراین مسائل مربوط به یک موضوع را از مسائل مربوط به سایر موضوع ها جدا ساخته و برای مجموع مسائلی که به موضوع خاصی اختصاص داشتند، نامی می نهادند که نام همان علم خاص می شد؛ به طور مثال علم ریاضیات به مسائلی می پرداخت که موضوع آنها «عدد» و علم طبیعیات به مسائلی می پرداخت که موضوع آنها «طبیعت مادی» بود.
هر علمی به موجود خاصی می پرداخت، موجود خاصی را موضوع علم خود قرار داده بود و به مسائلی می پرداخت که راجع به آن موضوع بودند؛ اما مسائل زیادی مطرح بودند که به موضوع خاصی اختصاص نداشتند و معلوم نبود که آنها را باید در ذیل کدامین علم جای داد. در درون هر علم، به طرح این گونه مسائل احساس نیاز می شد؛ اما این گونه مسائل به مسائل خود آن علم ربطی نداشتند و معلوم نبود که آنها را باید در کجای آن علم مورد بحث قرار داد.
مسائل خود آن علم دارای چه ارتباطی هستند؟ این گونه مسائل به تمامی علوم و همه موضوع های علوم مربوط بودند و بنابراین باید در سطحی بالاتر مورد بحث قرار می گرفتند؛ در سطحی که بتواند شامل همه موضوعات علوم باشد.
در واقع، مباحث زیادی بودند که صحت و سقم همه علوم و حتی صحت و سقم هرگونه علمی به آن مباحث وابسته بودند. این گونه مباحث، بنیاد سایر علوم بودند و بدون این گونه مباحث، مبانی سایر علوم بلاتکلیف می ماندند و با بلاتکلیف ماندن آنها، تکلیف خود علوم نیز معلوم نمی گشت؛ به طور مثال، در تک تک علوم، وجود موضوع آن علم بدون اینکه اثبات شده باشد، پذیرفته می شد و با به اثبات نرسیدن موضوع آن علم، بحث از اثبات محمولات آن موضوع بر آن موضوع، بحث بی حاصلی بود. باید در علم، برتری وجود موضوع آن علوم؛ مثل وجود عدد یا طبیعت مادی، به اثبات می رسید و پساز اثبات وجود آنها می شد به اثبات محمولاتی پرداخت که بر آن موضوع حمی می شوند؛ ولی فقط اثبات وجود موضوع نبود که باید در علم برتری بحث می شد، بلکه مباحث بسیار زیادی بودند که هیچ توانایی بحث از آنها را نداشت، اما در عین حال، صدق و صحت آن علم بر بحث از این گونه مباحث وابسته بود؛ بنابراین احساس می شد باید علمی باشد که به بحث از این گونه مباحث بپردازد و در نهایت علمی که به بحث از این گونه مباحث پرداخت، علم «مابعدالطبیعه» نامیده شد.
«مابعدالطبیعه» دانشی است که نه از این موضوع یا آن موضوع و نه از این موجود یا آن موجود، بلکه از کل موضوع ها و از کل موجودات بحث می کند. موضوع آن، مطلق موجود یا، به تعبیر دقیق تر، «موجود بما هو موجود» است. بحث این علم نیز از مسائلی است که محمول این موضوع واقع می شوند. از این رو، این علم به مباحث عام وجود(مباحثی که شامل کل موجودات هستند) می پردازد و بنابراین، از سویی، به انواع موجود و از سوی دیگر، به احکام و نیز به اعراض و محمولات وجود می پردازد.
ارسطو شاید نخستین فیلسوفی بود که توانست «مابعدالطبیعه» را به صورت علمی نظام مند، طرح و تدوین کند. او که خود در عین حال که فیلسوف بود، طبیعی دان، ریاضی دان، زیست شناس و ... بود و بر همه علوم زمانه خود احاطه داشت، دریافت مسائل و مباحثی وجود دارند که نمی توان آنها را در هیچ علمی به اثبات رساند و در عین حال اثبات موضوع ها و مسائل همه علوم به اثبات آنها وابسته است. او این مباحث را در حوزه ای که دارای موضوع وسیع تری بود و جامع همه موضوع های علوم مختلف بود، مورد بحث قرار داد و بعدها آن را «مابعدالطبیعه» نامیدند.
بدین ترتیب ارسطو علمی را به وجود آورد که بعدها آن را «مابعدالطبیعه» نامیدند. او در این علم به مسائلی پرداخت که شامل همه موجودات می شدند و بنابراین موضوع این علم را «موجود بما هو موجود» قرار داد.
ابن سینا، علی رغم اینکه دانشمند و فیلسوف مستقلی است، شاید بزرگ ترین مفسر ارسطو نیز بوده باشد و از این رو بررسی تطبیقی مابعدالطبیعه این دو فیلسوف به آگاهی ما از خود علم مابعدالطبیعه و نتایج و ثمرات آن، وضوح و روشنایی زیادی خواهد بخشید. ابن سینا حدود چهارده قرن پس از ارسطو و پس از ظهور دین اسلام به دنیا آمده است. مابعدالطبیعه او باید علاوه بر مابعدالطبیعه ارسطو از پختگی خاصی برخوردار باشد؛ بنابراین دید ما را از مابعدالطبیعه، دقیق تر و عمیق تر ساخته باشد. ارسطو در مابعدالطبیعه خود مباحث اساسی و بنیادی جهان را مورد بحث قرار داده است و ابن سینا، علاوه بر اینکه بر این گونه مباحث افزوده است، مباحث مابعدالطبیعی را تفضیل داده و آنها را در جهت تحکیم مبانی علوم و معرفت ها، پربار و پرثمر ساخته است.
کتاب مابعدالطبیعه از نگاه ارسطو و ابن سینا در هفت فصل سامان یافته است:
در فصل نخست به «علم مابعدالطبیعه» و موضوع آن که «موجود بما هو موجود» است و مسائل آن پرداخته شده است. در فصل های بعدی، احکام و انواع موجود مورد بحث قرار گرفته است. در فصل دوم، «احکام موجود» آورده شده است. ارسطو و ابن سینا بر این اعتقادند که دانش با حس و عالم محسوس آغاز می شود و از طریق محسوسات به معقولات پی می بریم؛ بنابراین فصل سوم با انواع موجودات آغاز شده و از موجودات محسوس به موجودات نامحسوس راه یافته شده است. ایجاد موجودات محسوس و نامحسوس بر دو اصل اساسی «قوه و فعل» و «علیت» مبتنی است و از همین رو فصل های چهارم و پنجم به این دو مبحث اختصاص یافته است. از آنجا که کل ایجاد و آفرینش، بر اساس همین دو اصل، در این عالم واقع می شود و عالم دیگری به نام «عالم مثال» وجود ندارد، در فصل ششم، مبحث «انتقاد از عالم مثال» آورده شده است و در فصل هفتم، سلسله مراتب این عالم، نحوه وجود خدا، و نحوه وجود سایر موجودات را بر اساس دیدگاه های ارسطو و ابن سینا مطرح شده است.
ماحصل کتاب، حکایت از این دارد که این جهان، اعم از محسوس و نامحسوس، از موجوداتی مملو است که دراینکه «موجودند» اشتراک دارند.

مولف ابراهیم دادجو
تعداد صفحات 519 صفحه
قطع رقعی
نوبت چاپ اول - 1390
شابک 978-600-108-117-0
مشاهده شاخه های مرتبط با محصول
کتاب ها    فلسفه
مشخصات حمل
منطقه نحوه حمل هزینه
ایران - تهران - تهران - تهران با استفاده از پیک - هزینه حمل نیز به صورت online کسر شود ۰
ایران - تهران - تهران - تهران با استفاده از پیک - هزینه حمل نیز به صورت online کسر شود ۰
ایران - تهران - تهران - شهرستان با استفاده از پیک - هزینه حمل نیز به صورت online کسر شود ۹۰۰۰۰
 
 
صفحه اصلی
کلیه حقوق برای سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی محفوظ می باشد. © ٢٠٠۸