آئین رونمایی از کتاب «استاد مطهری و چپهای ایرانی» در روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب تهران برگزار شد. در این نشست، مهدی جمشیدی، نویسنده کتاب در کنار علی مطهری حضور داشت.
علی مطهری بیان کرد: آثار شهید مطهری نیاز همیشگی جامعۀ ما است. امام خمینی (ره) در شهادت او پیام و تعبیرات عجیبی به کار بردند: «پارۀ تن من بود؛ حاصل عمر من بود؛ اسلامشناس عظیمالشأن». امام (ره) در سالهای اول، دوم و سوم شهادت ایشان نیز پیامهایی فرستادند: «آثار ایشان آموزنده است؛ من شخصی دیگری را سراغ ندارم که بگویم تمام آثار او آموزنده است».
امام (ره) میخواست این مکتب و علم، محفوظ بماند. از این نظر، بعداً در کلام رهبر شهید نیز شبیه این تعابیر دیده میشود که نشاندهندۀ اهمیت آثار استاد مطهری است. با این وصف، مسیری که آقای جمشیدی آغاز کرده و در حال ادامهدادن هستند، بسیار قابلتقدیر است. ما نباید بگوییم: «دوره آثار شهید مطهری گذشته است!»؛ این آثار نیاز همیشۀ جامعه ما است؛ مثلاً نظام حقوق زن در اسلام، مطلبی نیست که ۵۰ سال پیش مطرح بوده و امروز به ما ارتباطی ندارد، همچنین عدل الهی، اسلام و نیازهای زمان، مسئلۀ حجاب و…، مسائلی است که در هر زمانی حائز اهمیت است.
وی افزود: ویژگی آثار آقای جمشیدی همچون «علم اجتماعی اسلامی: بازآفرینی نظریۀ استاد مطهری»، «نظریۀ فرهنگی استاد مطهری»، «استاد مطهری و نظام لیبرالی» و بهویژه کتاب «استاد مطهری و چپهای ایرانی» این است که ایشان به تمامی آثار شهید مطهری توجه داشتهاند. افرادی هستند که کارهای موضوعی دربارۀ آثار استاد انجام دادهاند، اما نهایتاً به آثار ایشان تا سال ۷۰ اشاره کردند؛ در حالی که تا همین امروز، کتابهای جدیدی از استاد منتشر میشوند که باید تمامی این موارد دیده شوند. در این کتاب، آقای جمشیدی به این آثار جدید نیز توجه داشتند؛ مثلاً کتاب «انحطاط و ترقی تمدنها» که ۳ سال پیش منتشر شد. وقتی این کتاب را مطالعه کردم، دریافتم که آقای جمشیدی آثار استاد را به دقت زیادی دیده و به تمام جوانب توجه داشته است. شاید جان کلام این کتاب، کلید تحلیل دورههای مختلف مبارزاتی استاد مطهری است. این سؤال برای بسیاری از افراد مطرح است که چرا شهید مطهری در دورههای گوناگون به فعالیتهای اجتماعی، ایدئولوژیکی، فرهنگی و … بهفراخور زمان میپرداخته است؛ به طور مثال: «چرا شهید مطهری در برههای از زمان، انقلابی نبوده است؟». از همین کتاب برداشت میشود که هدف اصلی شهید مطهری، حفظ ایدئولوژی انقلاب اسلامی است. شهید مطهری قبل از ۱۵ خرداد، با فدائیان اسلام و نواب صفوی در ارتباط بود و هشدارهایی دربارۀ تندروی آنها میداد. در زمان قیام ۱۵ خرداد میبینیم که ایشان سخنرانی طوفانیای خطاب به شاه انجام میدهد و ۴۵ روز به زندان میافتد و آنگاه سخن از اعدام روحانیون و امام خمینی (ره) به میان میآید. بعد از آن نیز حضور رخدادهای در مؤتلفه اسلامی، ترور منصور، تأسیس حسینیه ارشاد و… است که همه و همه در این کتاب روایت شده است. در این زمان حضور انقلابی شهید مطهری بسیار پررنگ بود؛ تا اواخر دهه ۵۰ که ظهور «مجاهدین خلق» آغاز میشود، شهید مطهری احساس خطر میکند که مکتبی با گرایشات چپ مارکسیستی در جامعه پدید آمده و رسوخ بسیاری به جامعه دانشجویان، حتی جامعه روحانیت دارد.
دکتر مطهری در ادامه بیان کرد: مخالفت با مجاهدین خلق، در بین جوانان و انقلابیون کار سختی بود؛ هر کس که مخالفتی میکرد، متهم به همکاری با شاه میشد. باوجوداین، شهید مطهری با این گروه بهشدت مخالفت کرد. حتی در دهه ۵۰، بسیاری از سخنرانیهای استاد مطهری را لغو میکردند و میگفتند «مطهری با مجاهدین خلق، مخالف است».
در سال ۵۶، زمانی که مرحوم مصطفی خمینی از دنیا میرود، شهید مطهری صاحب عزا است. او وارد میدان میشود زیرا احساس میکند که نهضت انقلاب روی ریل درست افتاده و نظام انقلاب اسلامی در گرو دستورات امام خمینی است. شهید مطهری هرگاه تصور میکرد، انقلاب روی ریل درست در حرکت است، فعالیت سیاسی داشت و زمانی که انقلاب در خطر انحراف به سمت مارکسیست و… بود، به فعالیت فرهنگی میپرداخت. ایشان میگفت: «اگر قرار است نظام اسلامی در دست مارکسیستها باشد، همان بهتر که شاه بماند». عدهای میگفتند: «مارکسیست، علم مبارزه است و با مبانی اسلام نیز همراه است»، روحانیون موجه نیز با این گزاره، دچار خطا میشدند.
علی مطهری تصریح کرد: در سال ۵۶، جلسهای در جامعه مدرسین تشکیل شد که اعلامیهای صادر و هدف روحانیت را تبیین کنند. شهید مطهری همانجا میگوید: «باید به مردم اعلام کنیم که راه ما، جدا از مجاهدین خلق است». عدهای نیز مخالفت کردند که هدف ما مبارزه با شاه است، فعلاً با مجاهدین همکاری کنیم و با اتحاد، شاه را سرنگون کنیم، اما شهید مطهری میگوید: «ما از همین لحظه راه خود را جدا کنیم، بعد از انقلاب ممکن است مجاهدین به دنبال سهمخواهی باشند» که بعد از جلسات طولانیمدت و مشورت با امام (ره)، اعلام جدایی فوری از مجاهدین خلق کلید میخورد. البته بعضی میگویند: هستۀ اولیۀ مجاهدین خلق، فکر و ایدئولوژی درستی داشتند، اما شهید مطهری باور داشت این مکتب از همان ابتدا، در زمان حنیفنژاد و… نیز دچار انحراف بود. بزرگان ما در آن دوران، اصلاً به دنبال این تفکرات نبودند؛ اما شهید مطهری در برابر این مسائل محکم ایستاد تا از نظام اسلامی دفاع کند. به همین دلیل بود که شهید مطهری، اولین نفری بود که ترور شد.
وی افزود: زمانی یک حقوقدان در مجله «زن روز» به تخریب مقام و حقوق زن پرداخت. افرادی به سراغ شهید مطهری آمدند و درخواست کردند که جوابی دراینباره داده شود. شهید مطهری نیز گفت: «جواب میدهم اما به شرطی که پاسخ من در همان مجله زن روز منتشر شود تا کسانی که مطلب قبلی را خواندهاند؛ این مطلب را نیز بخوانند». با اینکه «زن روز» مجله نامناسبی بود، اما شهید مطهری به نکته مخاطبشناسانه در پاسخهای خود نیز اهمیت میداد. شهید مطهری یک انقلابی واقعی بود، به فراخور اتفاقاتی همچون رشد گرایشات مارکسیستی در انقلاب، از حوزه عملیاتی و اجتماعی به حوزه نظری و فکری وارد میشد.

مهدی جمشیدی سپس بیان کرد: من سعی کردم در این کتاب به وجه مصلحانه شهید مطهری بپردازم و از وجه متفکرانه وی عبور کنم. در این اثر تاریخ را برجسته کردم تا نشان دهم واقعگرایی ایشان خام و خنثی نیست. شهادت آقای مطهری، براساس این شخصیت فکری بود. شهید مطهری در نامۀ تاریخی به امام خمینی (ره) مینویسد: «چهار مکتب متفاوت من را دوره کردهاند: حزب توده، مجاهدین خلق، فرقان و طرفداران متعصب شریعتی». دغدغه ایشان در آن دوران بهخوبی فهم نشد و به همین دلیل مخالفان بسیاری داشت. آرایش صحنه فکری در آن دوران ۳ ضلع داشت: جریان مارکسیستی که به شدت فعال بود، جریان لیبرالی که سردمدار آن پهلوی بود و جریان متحجر. جریان مارکسیستی و لیبرالی، شهید مطهری را فرد خطرناکی میدانست و جریان تحجر نیز به شهید مطهری، صفت منحرف را میداد. ما همچنان در افق فکری شهید مطهری زندگی میکنیم و او از زمانۀ خود بسیار جلوتر بود، پس سرنخهایی که ایشان داده، امروزه نیز راهنمای ما است و ضرورت دارد بارها آثار ایشان خوانده و بررسی شود.
نویسنده کتاب ادامه داد: افراد بسیاری در آن دوران، اسیر جریانات مارکسیستی مد زمانه شده بودند، اما شهید مطهری به دور از جوزدگی و عوامزدگی، جریان مستقل خود را داشت. ایشان قائل به خلوص معرفتی بود و از همبستگی التقاطی دوری میکرد. به نظر من اگر مطهری امروز میبود، باز هم تقابل با التقاط را در پیش میگرفت و بر ضد روح لیبرالی این زمانه قدم برمیداشت. التقاط نه تنها منحصر به دهه ۵۰ است و نه تنها منحصر به مارکسیسم است. کمتر کسی هست که مثل مطهری، شمشیر را از نیام بیرون بکشد و به قیام بپردازد. آنچه که من در این کتاب میخواهم بگویم، همین نکته است که وحدت عملگرایانه و غیرایدئولوژیک، خطاست.